تبليغاتX
مهدی شرقی

تقدیم به معصومه فیلی - از مجموعه بدون نام مهدی شرقی

 

 

دستم از شعر خالی

گر یخته به سمت زندگی

بندگی

قد میکشم به سمت شما - خدا

شعر از من - من از لحظاتی سرشارم که نم نم باران  هم به خود ندیده است .

شعر من زندگی به روش روشن بودن تمام حروف ذهنی شماست.

با اینکه میدانم با این حرفها ۱ قدم از شما دورتر شده ام

اما زندگی جاریست .

جای تو ..................خالیست .

دوست و استاد عزیزم جناب آقای کاتوزیان همسر محترم خدابیامرز سرکار خانم معصومه فیلی

امیدوارم برقرار باشید.

!! نوشته شده توسط مهدی | 16:49 | یکشنبه دهم آبان 1388 •

مهدی شرقی

 

این روزها به فراوانی

باران

از اینجا

تا

دست به دست - هیچ کس ندهی جزء مرگ

دلم برایت ...

راستش را بخواهی

رمز پیروزی دروغ است

با اینکه دستم رو شده

دلم برایت تنگ نشده

...

 

!! نوشته شده توسط مهدی | 14:32 | جمعه دوم مرداد 1388 •

از مجموعه بدون نام مهدی شرقی

 

 اینجا کار از به کار بردن کلمات پی در پی

گذشت

پا را از نامت فراتر می گذارم

در یادها هم رنگ آبی با تو بودن پریده

با اینهمه

صبر می کنم تا خدا

زیر هجوم این کلمات ۰۰۰

!! نوشته شده توسط مهدی | 10:40 | سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 •

از مجموعه بودن نام مهدی شرقی

 

الیسا

ردپا  - هزار پاره ایی بود پاره پاره

نام تو پاره پاره ی من بود که گم می شد

یاد تو - تو دور دستها رنگ میباخت

تو فکرت خیال میپروروندم - با خیالت

رد پای هزار پارمو گره میزدم به سطریکه

سیاه شده بود از ریز ریز خاطرات

اینهمه خاطره پاره پاره بی فایده مونده بود

کنار دستم - نگات گیر کرده

حالا هی از شعر - هی از پائلو کئیلو

هی از نرودا - هی هوای تازه

لبخند بزنی یا نزنی ۰۰۰

مهدی شرقی ۲۹/۲/۱۳۸۸

!! نوشته شده توسط مهدی | 13:48 | سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 •

مهدی شرقی - از مجموعه بدو نام

 

اینجا من ایستاده ام

در ابتدای راهی طولانی

حالا

یادم از خاطراتت هم رفته است

بی صدا - آرام کنار تو که هیچ وقت نبودی که بشناسمت نشستم

تا فریاد صدایی که به گوش هیچ کس نر سید

روی بر نگردان

منم - دست میزنم کنارم نیست - تو صدام نیست - تو لحظه هام گم شده

گم شده بودم میان هیاهوی شهر - میان خودم با تو

 ببین - اینجا همه چیز رنگ آبی تو را دارد و تو نیستی

بدون تو  سهم من از شعر -از هنر قطعه هنرمندان هم نمی شود

از همه تهی - از تو مملو - با انبوهی از مو های سپید

به بلندی دماوند

کش داده ام توصیف خودم را - مثل تمام داستان های بچگی

خوابم از دستان تو می ریزد - شعرم از صدات

دیگر از ایستادن نشسته ام - خواب حوالی چشمهایمان گره خورده

فردا بلند میشویم - شب میمیریم

او مرده بود و خوابهای آلوده به گناه دیده بود.

 

!! نوشته شده توسط مهدی | 9:35 | دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 •

از مجموعه بدون نام - مهدی شرقی

 

من - دو حرف بود

ما - صدای حیوانی را در ذهنم تداعی می کرد

تو  - در دور دست ها کنارم نبودی

حتی نام مرا هم فراموش کردی

من - تو شده بودم

ما ...

!! نوشته شده توسط مهدی | 15:22 | جمعه نهم اسفند 1387 •

از مجموعه اجازه آتی

 

 

تهران

            که زیر دستم بیافتد

تو

 

کوچکتر از آنی که بتوانی حرفی بزنی.

!! نوشته شده توسط مهدی | 2:5 | پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 •

از مجموعه اجازه آتی


آدم ها

آدم های کوچک

کوچکترهای بزرگ

بزرگترهای بد

بدتر از این نمی شود آقا

ما

خواب مانده بودیم .

+   مهدی شرقی(تهرانپارس) ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٥
!! نوشته شده توسط مهدی | 3:15 | یکشنبه بیستم بهمن 1387 •

از مجموعه اجازه آتی

پدر بزرگ

نگاه کنید

پدر بزرگ -تمام بزرگیش را لابه لای نگاه های کسی جا گذاشت و بچه شد.

ما بزرگ نشده بودیم

او کوچک شده بود.

+   مهدی شرقی(تهرانپارس) ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٥
!! نوشته شده توسط مهدی | 3:15 | یکشنبه بیستم بهمن 1387 •

از مجموعه اجازه آتی

آزادی

از آزادی اگر تنهام

آزادی

          اگر تنهاست

آزادی

تنها

تنها یک نقطه کم شود -دیگر آزادی نیست.

+   مهدی شرقی(تهرانپارس) ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ;
!! نوشته شده توسط مهدی | 3:13 | یکشنبه بیستم بهمن 1387 •

RSS